• وبلاگ
  • 389 Hits

بدون شک تمام افرادی که در زندگی خود به موفقیت‌های بزرگ دست یافته‌اند، زمانی را در طول عمر در اختیار داشته‌اند که این زمان در اختیار افراد دیگر نیز بوده است.

می‌توان فقط خوش بود، می‌توان فقط گذران زندگی کرد، می‌توان فقط سپری نمود و یا چند سالی را تمام انرژی و زندگی را وقت رسیدن به اوج قله‌ها و موفقیت کرد و این درست در زمانی است که بقیه در حال گذراندن اوقات خوش زندگی هستند.

به گواه تمام انسان‌های موفق، وقف چند سال از زندگی و تلاش شبانه روزی برای رسیدن به هدف، باامید به اینکه در آینده به موفقیت بزرگی برسیم، ارزش این سرمایه‌گذاری را دارد. برای رسیدن به موفقیت قوانینی وجود دارد که می‌تواند راهگشای هر انسانی باشد.

موفقیت و تحلیل عوامل موفقیت افراد موفق

موفقیت، قانون اول: ایمان 

موفقیت به مفهوم برخورداری از مواهب است. مواهبی نظیر رفاه در زندگی، خانه مناسب، استفاده از تعطیلات، جدیدترین امکانات، امنیت مالی و بهره‌مند ساختن فرزندان از بیشترین امتیازها.

موفقیت یعنی کسب احترام، بزرگی و عزت در محیط کار و در عرصه اجتماع، موفقیت یعنی آزادی، رهایی از نگرانی، سرخوردگی و شکست، موفقیت یعنی احترام به خویش، موفقیت یعنی دیدن آن که‌ زندگی پیوسته شادمان‌تر و رضایت بخش‌تر می‌شود و می‌توان برای آنهایی که مسئولیتشان بر دوش ماست کاری کرد.

موفقیت یعنی پیروزی، موفقیت و کامیابی هدف زندگی است 

هر انسانی خواهان موفقیت بوده و طالب بهترین چیزهایی است که روزگار می‌تواند به او بدهد. هیچکس از حرکت لاک پشتی و زندگی متوسط خشنود نیست. هیچ کس دوست ندارد احساس حقارت کند. ایمان قادر است کوه را از جا تکان دهد. اگر به راستی ایمان داشته باشید که می‌توانید کوهی را از جای خود حرکت دهید، در این کار موفق خواهید شد.

اما بسیاری از مردم فاقد چنین اعتقادی هستند و در نتیجه توان حرکت دادن کاهی را نیز ندارند. شاید گاهی این جملات را شنیده باشید که احمقانه است فکر کنید کوهی را تنها با گفتن این جمله که "ای کوه حرکت کن" می‌توان حرکت داد، این غیر ممکن است.
کسانی که اینگونه می‌اندیشند ایمان را با آرزو اشتباه می‌گیرند و به موفقیت نمی‌رسند. آنها درست می‌گویند زیرا با آرزو کردن نمی‌توان کوهی را از جا حرکت داد. صرفا آرزو کردن، نمی‌تواند شما را در سوئیت مدیران شرکت‌های بزرگ یا در یک خانه ۵ خوابه با استخر و سونا و یا در ردیف صاحبان درآمدهای کلان قرار دهد.

نمی‌توانید به صرف آرزو به مقام بزرگی دست یابید. اما با ایمان می‌توانید کوهی را جابجا کنید، اگر ایمان داشته باشید که موفق می‌شوید، حتما به موفقیت خواهید رسید، نیروی ایمان نه سحرانگیز و نه اسرار‌آمیز است.

بیشتر بخوانیم: آشنایی با دوره مدیریت کسب و کار

ایمان به این شکل عمل می‌کند: اعتقاد به اینکه من از عهده این کار برمی‌آیم، قدرت، مهارت و انرژی لازم را برای موفقیت در اختیارتان می‌گذارد.

هرگاه باور داشته باشید که می‌توانید کاری را با موفقیت انجام دهید، روش انجام دادن آن کار پیدا می‌شود.

همه روزه در سراسر جهان جوانانی در پست‌های جدید مشغول به کار می‌شوند. هر یک از آنها آرزو می‌کنند که روزی بتوانند به اوج کار خود با موفقیت دست یابند.

اما بیشتر این جوانان فاقد ایمانی هستند که آنها را به سوی مراتب عالی رهنمون کند و از این رو، هرگز به اوج کار خود نمی‌رسند.

اعتقاد آنها به اینکه فتح قله‌های پیروزی و موفقیت نا ممکن است، باعث می‌شود که نتوانند پله‌هایی را که به اوج موفقیت می‌انجامد، کشف کنند.

رفتار چنین افرادی از سطح رفتار آدم‌های متوسط فراتر نمی‌رود و آدم‌های متوسط هم به موفقیت‌های بزرگ دست پیدا نمی‌کنند.

اما شمار اندکی از این جوانان، به موفقیت خویش ایمان کامل دارند. آنها با این نگرش به کار خود روی می‌آورند که: باید پله‌های‌ترقی و موفقیت را یکی پس از دیگری طی کرد و بدین گونه به یاری ایمان خود به اوج می‌رسند.

تحلیل عوامل موفقیت افراد موفق

این جوانان با اعتقاد به پیروزی و اینکه دستیابی به موفقیت ناممکن نیست رفتار مدیرانشان را مطالعه و مشاهده می‌کنند و در نتیجه یاد می‌گیرند که افراد موفق چگونه با مشکلات برخورد کرده و در شرایط دشوار تصمیم می‌گیرند. آنها با تامل در نگرش‌های افراد موفق سرانجام درمی‌یابند که کلید انجام کارها همیشه به سوی انسانی می‌آید که ایمان دارد و می‌تواند کاری را به انجام برساند.

ایمان راسخ، ذهن را به سمت یافتن راه‌ها، وسایل و چگونگی‌ها سوق می‌دهد.

ایمان شما به توانستن، اعتماد دیگران را نیز به سوی شما جلب می‌کند.

بسیاری، عامل این ایمان را چندان جدی نمی‌گیرند ولی خوشبختانه این قاعده شامل همه نمی‌شود.

ایمان در عصر حاضر می‌تواند کارهایی عظیم‌تر از جابجایی کوه‌ها انجام دهد. اصلی‌ترین عامل در دستیابی ما به فضا این باور بود که فضا را می‌توان تسخیر کرد.

بدون اعتقاد راسخ و خلل ناپذیر به توانایی فتح فضا، دانشمندان ما شهامت، علاقه و اشتیاق ای برای اقدام نداشتند. ایمان به اینکه سرطان قابل علاج است در نهایت به یافتن راهی برای درمان سرطان خواهد انجامید.

ایمان به کسب نتایج عالی یک نیروی محرک است. نیروی است که همه شاهکارهای ادبی و کشفیات علمی ‌قائم به اوست.

اعتقاد به پیروزی و موفقیت پشتوانه کلیه حرفه‌ها و سازمان‌های موفق است. اعتقاد به پیروزی در موفقیت بخش اصلی و بسیار ضروری از سرشت انسان‌های موفق است.

به موفقیت خود ایمان داشته باشید و یقین بدانید که حتماً موفق خواهید شد.

طرز فکر "امتحان می‌کنم" ولی می‌دانم عملی نیست نتیجه‌ای جز ناکامی ‌به بار نمی‌آورد. بی‌اعتقادی یک نیروی مخرب است، فکری که ایمانش را از دست داده یا گرفتار شک شده است،پی دلایلی می‌گردد تا دودلی خود را توجیه کند. مسبب بسیاری از شکست‌ها، بی‌اعتقادی، عدم اطمینان، گرایش ناخودآگاه به شکست و نداشتن رغبت چندانی به پیروزی است.

عوامل موفقیت

کافیست ‌تردید به خود راه دهید تا شکست بخورید و یا به پیروزی و موفقیت بیندیشید تا موفق شوید. باورها شکل دهنده و تنظیم کننده رفتار انسان‌ها هستند. یک آدم میان‌حال و متوسط را در نظر آورید؛ او معتقد است که ارزش چندانی ندارد. بنابراین سهم اندکی هم نصیبش می‌شود. بر آن است که از عهده انجام کارهای بزرگ برنمی‌آید پس کار بزرگی هم انجام نمی‌دهد. او معتقد است که شخص مهمی‌ نیست و جای پای این احساس را در کلیه کارهای خود بر جای می‌گذارد.

بی اعتقادی او به خودش، در طرز صحبت کردن، راه رفتن و سایر اعمالش نمود پیدا می‌کند.

اگر تنظیم ‌کننده درونی‌اش را رو به رشد تنظیم نکند به تدریج از نظر خویش می‌افتد و از آنجا که دیگران نیز همان جنبه‌هایی را در ما می‌بینند که ما در خود می‌بینیم، او از نظر اطرافیانش هم می‌افتد

حال به آن سمت دیگر به آدمی ‌که حرکتی رو به جلو دارد نظر می‌اندازیم.

کسی که معتقد است بیش از اینها می‌ارزد، سهم بیشتری می‌برد و معتقد است که قادر است وظایف دشوار و سنگینی را بر عهده گیرد و می‌تواند.

آنچه انجام می‌دهد، رفتاری که اجازه می‌دهد مردم با او داشته باشند، شخصیت، افکار و‌نظر‌هایش، همه و همه نمایانگر این حقیقت است که آدم سنجیده‌ای است و برای خودش احترام قائل است. هر انسانی محصول افکار خویش است. باید بزرگ اندیش بود و باورها و اندیشه‌ها را رو به رشد تنظیم کرد. با اعتقاد راسخ به موفقیت موانع را به کنار زد. باید بزرگ اندیشید و بزرگ شد.

به خود ایمان بیاورید تا اتفاقات موفقیت آمیز رخ دهد

در اینجا سه روش برای تقویت نیروی ایمان آورده شده است:

به موفقیت و پیروزی بیاندیشید و هرگز به شکست فکر نکنید

در همه جا، سر کار و حتی منزل، افکار نوید بخش را جایگزین افکار یاس آور کنید. وقتی با وضعیت دشواری روبرو می‌شوید به خود بگویید موفق خواهم شد، نه اینکه احتمالا شکست می‌خورم، وقتی با کسی رقابت می‌کنید فکر کنید من در ردیف بهترین‌ها هستم نه اینکه قابل آن نیستم که....
وقتی فرصتی برای موفقیت به شما رو می‌آورد فکر کنید: می‌توانم انجامش دهم و نه اینکه نمی‌توانم. اجازه دهید ‌روند افکارتان تحت نفوذ شعار "پیروز خواهم شد" یا "به موفقیت خواهم رسید" باشد.
تفکری که حول موفقیت بچرخد باعث می‌شود که ذهن، نقشه‌های موفقیت‌آمیزی ‌طرح کند. شکست مدارانه بودن اندیشه‌ها، ذهن را به سوی شکست رهنمون میکند.

موفقیت

دائماً به خود گوشزد کنید که از آن‌چه تصور می‌کنید بهتر هستید

مردم موفق به هیچ وجه خارق العاده نیستند. موفقیت مستلزم هوش برتر نیست، هیچ رمز و رازی وجود ندارد و به بخت و اقبال هم متکی نیست. افراد موفق، آدم‌هایی معمولی هستند که از اعتماد به نفس و ایمان بیشتری برخوردارند. هرگز خود را دست کم نگیرید.

بیشتر بخوانید: مدل ذهنی کارآفرینان بزرگ

بزرگ اندیش باشید

میزان موفقیت شما را بینش تعیین می‌کند. اگر اهداف کوچک را مد نظر قرار دهید، باید در انتظار نتایج کوچک هم باشید. اهداف بلند را در نظر آورید تا به موفقیت‌های بزرگ دست یابید. این نکته را فراموش نکنید: بیشتر ایده‌ها و نقشه‌های بزرگ اگر آسانتر از ایده‌ها و نقشه‌های کوچک نباشند دشوارتر از آنها نخواهند بود.

موفقیت، قانون دوم: نگرش 

تمایل بسیاری از مردم به پایین آوردن سطح توقع خود، این نوید را می‌دهد که رقابت بر سر مشاغل پرسود بسیار کمتر از آن است که تصور می‌کنید.

هنگامی‌که موفقیت شرط باشد مردم را با متر یا کیلو یا میزان تحصیلات و یا پیشینه خانوادگی‌شان نمی‌سنجند بلکه آنها را بر اساس میزان توقع‌شان ارزیابی می‌کنند. میزان توقع ما تعیین کننده میزان موفقیت ماست. حال ببینیم چگونه می‌توانیم بزرگ بیندیشیم.

آیا تاکنون از خود پرسیده اید بزرگترین ضعف من چیست؟

شاید بزرگترین ضعف انسان کوچک شمردن یا به عبارت ساده‌تر دست کم گرفتن خود باشد. خودکم بینی به اشکال مختلفی ظاهر می‌شود. خلیلی آگهی مربوط به شغلی را در روزنامه می‌بیند کار دقیقاً همان چیزی است که او دوست دارد ولی هیچ اقدامی‌برای به دست آوردن آن نمی‌کند زیرا فکر می‌کند توانایی لازم برای انجام آن ندارد: چرا به خودم زحمت بدهم.

احسان، فریبا را برای ازدواج در نظر گرفته است و می‌خواهد با او قرار بگذارد ولی به او تلفن نمی‌کند چون فکر می‌کند فریبا نسبت به او برتر است.

اسماعیلی در حال پر کردن یک پرسشنامه استخدام است. یکی از پرسش‌های این است، حقوقی که برای شروع کار پیشنهاد می‌کنید چقدر است؟ اسماعیلی مبلغ نسبتاً کمی ‌را مینویسد زیرا گرچه دوست دارد بیشتر از این پول درآورد ولی احساس می‌کند کارش ارزش بیشتری ندارد.

قرن‌هاست که این پند ارزشمند زبانزد دانشمندان است: خود را بشناس. ولی انگار برداشت بیشتر مردم از این عبارت آن است که فقط جنبه‌های منفی خود را بشناس. بدین ‌ترتیب خودسنجی مترادف با طوماری از کاستی‌ها، ناتوانی‌ها وضعف‌ها شده است.

البته شناخت ناتوانی‌ها خوب است زیرا زمینه‌هایی را که هنوز می‌توانیم در آن رشد کنیم به ما نشان می‌دهد. ولی اگر تنها ضعف‌های خود را بشناسیم دچار مشکل می‌شویم و ارزش خود را از دست می‌دهیم.

عوامل موفقیت

شواهد زنده و حقیقی یکی پس از دیگری گواهی می‌دهند که میزان پول در حساب‌های بانکی، میزان خوشحالی و میزان خشنودی از زندگی، به میزان تفکر شخص بستگی دارد. همه ما بیش از آنکه خود متوجه باشیم، محصول تفکرات پیرامون خویش هستیم، اما متاسفانه بیشتر از این تفکرات خرد و ناچیز است، نه بزرگ.

محیطی که شما را در بر گرفته است می‌خواهد شما را مغلوب کند. سعی دارد به شما القا کند که هرچه پیش آید خوش آید. می‌گوید که سرنوشت تو به دست خودت رقم نمی‌خورد بلکه این تقدیر است که حرف آخر را می‌زند پس رویاهایت را فراموش کن. آن خانه بزرگ، اتومبیل مخصوص که میخواستی و خلاصه زندگی را از یاد ببر. تن به قضا بسپار، بنشین و در انتظار مرگ باش.

همانگونه که گیاهی جوانه میزند نمی‌تواند بدون بذر باشد، هر عملی که از آدمی‌سر میزند، از بذرهای اندیشه نشأت می‌گیرد و بدون آن بذرها نمی‌تواند پدیدار شود. اندیشه، ما را آفریده است و آنچه هستیم با اندیشه پرداخته و بنا شده است. اگر ذهن آدمی‌از اندیشه‌های فقر، کمبود ونیستی آکنده باشد به فقر و کمبود گرفتار می‌آید.

انسان توسط خودش آباد یا ویران می‌شود. او در زرادخانه اندیشه می‌تواند خود را نابود کند و یا بنای قصرهای بهشتی شادمانی، نیرومندی و آرامش را برای خویشتن بسازد. با انتخاب درست و کاربرد اندیشه، آدمی‌به آنچه شایسته اصل انسان است اعم از ثروت، آرامش، شادمانی، دوستی و یا هر چیز دیگری دست می‌یابد و با سوء استفاده و کاربرد نادرست اندیشه به پایین‌ترین سطح از حیوانات سقوط می‌کند. میان این دو نهایت، درجات منش بیشمارند و آدمی‌سازنده و ارباب آنهاست.

ذهن آدمی ‌را می‌توان به باغی تشبیه کرد که می‌تواند هوشمندانه در آن کشت کرد و یا اجازه داد علف‌های هرز در آن رشد کند، اگرچه خواه کشت شود و خواه نادیده گرفته شود باید ثمرش را به بار آورد که به بار می‌آورد.

اگر بذر سودمندی در آن کاشته نشده باشد انبوهی از علف‌های هرز در آن می‌روید که همجنس خود را تولید می‌کند.

همان‌گونه که باغبان باغچه را از علف‌های هرز پاک می‌کند و در آن گل‌ها و میوه‌های مورد نیاز را می‌کارد، آدمی‌ نیز باید مراقب باغ ذهنش باشد و آن را از اندیشه‌های ناپاک و نادرست پاک کند و گل‌ها و میوه اندیشه‌های پاک و درست و سودمند را در آن بپروراند.

با موفقیت و پیروی از این فرایند آدمی ‌دیر یا زود درمی‌یابد که باغبان اصلی جان خود و رهبر زندگی خویشتن است. همچنین در درونش قوانین اندیشه را کشف می‌کند و با دقتی روز افزون درمی‌یابد که چگونه نیروهای اندیشه و عناصر ذهنش سرگرم واقعیت بخشیدن به منش و اوضاع و احوال تقدیر هستند.

تحلیل موفقیت افراد

آدمی‌تا زمانی که خود را مخلوق اوضاع و شرایط بیرونی بداند، ضربه می‌خورد. اما همین که در یابد خودش قدرتی خلاق است و می‌تواند به خاک و بذرهای نهان وجودش که اوضاع و احوال از آن می‌بالند فرمان بدهد، آنگاه ارباب خویشتن می‌شود.

هر انسانی که مدت‌های مدید خویشتنداری و پالایش خود را پیش گرفته باشد، می‌داند که اوضاع و احوال، زاییده اندیشه است زیرا توجه کرده است که دگرگونی اوضاع و احوالش با دگرگونی وضعیت ذهنی‌اش نسبت مستقیم دارد. این امر در مورد انسانی که مشتاقانه به درمان خویشتن می‌پردازد و منش خویش را می‌آزماید و پیشرفت سریع و چشمگیری را در پیش می‌گیرد نیز صادق است و شتابان از توالی فراز و نشیب‌ها می‌گذرد.

آدمی‌به دلیل استبداد سرنوشت یا موقعیت به فقر و نیستی نمی‌افتد بلکه اندیشه‌هایی که در سر می‌پروراند و آرزوهای حقیرانه اش او را به فقر و نیستی می‌رساند. اوضاع و احوال آدمی ‌را نمی‌سازد بلکه او را بر خودش آشکار می‌کند، از این رو آدمی‌ به عنوان خداوندگار و ارباب اندیشه سازنده و آفریننده خویشتن و شکل دهنده محیط است.

همه شما مطالبی را هر چند اندک درباره ضمیر ناخودآگاه شنیده‌اید. به طور کلی ذهن آدمی‌ دو بخش دارد ضمیر خودآگاه و ضمیر ناخودآگاه.

برای روشن‌تر شدن مطلب کشتی عظیم اقیانوس پیمایی را در نظر بگیرید. این کشتی بزرگ را کاپیتانی هدایت می‌کند که فرماندهی کشتی را برعهده دارد اما به جز منصب فرماندهی در زیر کشتی منصب دیگری نیز وجود دارد به نام منصب اجرایی، که در آن ملوان‌ها، متصدیان فنی کامپیوتر‌ها و همه نظام اجرایی کشتی گوش به فرمان فرمانده هستند، تا هر فرمانی را که صادر می‌شود اجرا کنند. منصب اجرایی مسئولیتی در برابر عواقب فرمان‌های صادره از سوی منطقه فرماندهی ندارد تنها وظیفه منطقه اجرایی، اجرای بی چون و چرای فرمان آنهاست.

دقیقاً همین نظام در انسان نیز وجود دارد. منصب فرماندهی را ضمیر خودآگاه برعهده دارد و منصب اجرایی را ضمیر ناخودآگاه. منصب فرماندهی انسان همان تفکرات، احساسات، کلمات شنیده و گفته شده و تصاویری است که به عنوان فرمان به مناصب اجرایی فرستاده می‌شود و ضمیر ناخودآگاه آن را بدون چون و چرا انجام میدهد.

در حقیقت نقش ضمیر ناخودآگاه در زندگی ما بسیار بیشتر از حد باورمان است. ضمیر ناخودآگاه کانونی است که حتی عادات، ناهنجاری‌ها و نقاط ضعف شخصی ما را هم در بر دارد و از این رو بدون توجه به اینکه به چه می‌اندیشیم مسئول فقر و ثروت و کامیابی و شکست یا هر چیز دیگری در زندگی ماست.

ضمیر ناخودآگاه را می‌توان به کامپیوتری تشبیه کرد که کورکورانه، اما دقیق هر برنامه‌ای را که در اختیارش بگذارند اجرا می‌کند هر فردی گذشته از آگاهی و ناآگاهی از اصول و قواعد ذهن، ضمیر ناخودآگاه برنامه‌ریزی شده‌ای دارد و متاسفانه در اغلب مردم این برنامه ریزی منفی است.

افراد موفق

حال که نیروی شگفت انگیز ضمیر ناخودآگاه را شناختید این را هم بدانید که هرکس ذهنی با برنامه‌ریزی منفی داشته باشد از دستیابی به موفقیت، ثروت و نعمت محروم می‌ماند.

بیشتر مردم به علت ناآگاهی از اصول و قواعد ذهن از نحوه برنامه‌ریزی در ضمیر ناخودآگاه خود بی اطلاع هستند. ضمیر ناخودآگاه با تمام توانایی‌ها و قابلیت‌های نامحدود و شگفت انگیز خود می‌کوشد تا افراد و رویدادهایی را در راه انسان قرار دهد که با برنامه‌ریزی ذهنی اش جور و هماهنگ باشد.

دکتر رحیم فرضی پور زمانی در رویای یک شغل مستقل بود شغلی که متعلق به خودش باشد و در آن شغل رئیسی نداشته باشد. همچنین آن حرفه را دوست داشته باشد تا بتواند در آن موفق شود. همین افکار و نگرش‌ها بود که به ضمیر ناخودآگاهش دستور می‌داد که چنین شغلی را برایش فراهم آورد و تلاش‌های شبانه‌روزی برای رسیدن به این هدف باعث شد تا در نهایت ضمیر ناخودآگاه فرمان ضمیر خودآگاه را به انجام برساند و بدین‌ترتیب موسسه بهار یک آموزشگاه موفق با مدیریتی شایسته متولد شد.

روشی که ضمیر ناخودآگاه با آن مسائل را حل و فصل می‌کند به این صورت است که تفکر، ذهنیت، باور یا نظری در مورد موضوعی داریم و احتیاج به اطلاعات بیشتر و یا شخصی یاری دهنده داریم، آنگاه بر حسب تصادف کسی را می‌یابیم، فیلمی ‌را در تلویزیون می‌بینیم یا مقاله‌ای را در جایی می‌خوانیم و جواب روشنی برای رویایی که در سر داریم پیدا می‌کنیم. گاهی هم پیش می‌آید که یکی از دوستان یا بستگان ما مشکل‌مان را حل می‌کند. گاهی این اتفاق در موقعیتی می‌افتد که کمترین اطلاعی از آن نداریم درست همانند اتفاقی که برای دکتر رحیم فرضی پور افتاد و سبب آشنایی ایشان با آقای توفیقی شد که همین امر راهگشای هدف‌های ذهنی، نگرش‌ها و ایمان ایشان به این شد که می‌تواند برای خود شغلی مستقل و پردرآمد داشته باشد.

وقتی دیگران به تقدیر و اوضاع دشوار اشاره می‌کنند می‌گویند: باید تسلیم سرنوشت بشویم. ما می‌گوییم که دنیا در حاکمیت علت و معلول یا عمل و عکس‌العمل است و در نتیجه ما تقدیر خویش را مقدر می‌سازیم و تقدیر ما ناشی از افکار و اعمال ماست. همین مطلب درباره بخت و اقبال خوش یا ناخوش هم صدق می‌کند وقتی اقبال هم ناشی از افکار و اعمال ماست،ما هستیم که خوب یا بد بودن بخت و اقبال خود را مشخص می‌کنیم. به همین دلیل کسانی که به درستی قوانین ذهن و موفقیت را می‌آموزند و آن را به کار می‌برند سرنوشت خود را مقدر می‌سازند.

اگر رمز و راز موفقیت به صورت رمز و راز باقی مانده است علتش این نیست که اشخاص آن را افشا نمی‌کنند، بلکه از آن جهت است که تنها عده معدودی آن را درک می‌کنند. این رمز موفقیت را می‌توان در چند کلمه توضیح داد وقتی مفهوم را درک کنید موفقیت و کامیابی به خودی خود نصیب شما می‌شود.

ذهن انسان آنچه را باور کند، به آن صورت حقیقت می‌بخشد.

شاید بتوان مطلب را به این شکل توضیح داد که اگر فکر کنید می‌توانید حتماً می‌توانید و اگر فکر کنید نمی‌توانید حتماً نخواهید توانست در هر دو صورت حق با شماست.

دو اصل ضمیر ناخودآگاه عبارتند از:

اصل توافق : ضمیر ناخودآگاه همیشه آنچه را ضمیر خودآگاه به او می گوید به طور کامل می پذیرد و آری می گوید.

اصل قبول و اجرا : ضمیر ناخودآگاه همیشه در جهتی حرکت می‌کند که ضمیر خودآگاه نشان می دهد  

اصل توافق، نحوه تشکیل تصویر ذهنی از خود را توصیف می کند

ضمیر ناخودآگاه شما بله گویی بیچاره اما بسیار قاطعی است که هر فکری از ضمیر ناخودآگاه شما را صد در صد درست می‌داند هر بار که شما آگاهانه فکر میکنید من فاقد هوش، جذابیت، مهارت اجتماعی، استعداد موسیقی یا هر چیز دیگری هستم، ضمیر ناخودآگاه شما پاسخ "آری" می دهد.

پاسخ آری در جهت منفی باعث می شود که ضمیر ناخودآگاه شما تمام امکانات، قابلیت ها و موقعیت ها را برای ارتقاء شما در نطفه خفه کند و شما را به استیصال و نابودی بکشاند و برعکس پاسخ آری ضمیر ناخودآگاه شما در جهت مثبت باعث می شود ضمیر ناخودآگاهتان تمام امکانات و راه ها را برای رسیدن شما به مقصود کشف کند و در برابر آن قرار دهد.

عوامل موفقیت

آیا متوجه میشوید که چگونه داده های منفی ما را برای شکست برنامه ریزی می کنند و داده های مثبت برای کامیابی و موفقیت؟

اصل قبول و اجرا یعنی به محض اینکه ضمیر ناخودآگاه شما روشی را پذیرفت که ضمیر خودآگاه تان سعی دارد آن را اجرا کند شما در آن جهت حرکت میکنید. اگر به جدول کنار خیابان نگاه کنید به سوی جدول حرکت می کنید. ضمیر خودآگاه نشان دهنده است ضمیر ناخودآگاه تدارک بیننده‌ای است که مسیر حمایتی را برای به اجرا درآوردن تصمیمات ضمیر خودآگاه فراهم می‌آورد. ضمیر ناخودآگاه نمی تواند تصمیم بگیرد ، نمی‌تواند بین تجربه واقعی و تجربه‌ای که در ذهن تجسم شده فرقی بگذارد، نمی تواند بگوید اطلاعاتی که ضمیر خودآگاه می دهد واقعی است یا غیر واقعی. فقط موافقت می کند و با سرعت هر چه تمام تر به سوی تصویری که با آن اطلاعات مطابقت دارد حرکت می‌کند و به دنبال هدفی است که برایش تعیین می شود. می‌تواند به نفع ما یا علیه ما کار کند و این بستگی به چگونگی برنامه ریزی اش دارد.

خطر کن، هنجارشکن باش

اکثر ما از تغییرات بزرگ و درجات آن هراسناک ایم، حتی اگر این تغییرات موجب شود که چیزی بهتر بدست آوریم. هر نوع تغییری شامل خطر کردن است و بسیاری از ما چنین آموخته‌ایم که خطر کردن چیز بدی است. بسیاری از مردم نگرشی منفی نسبت به خطر کردن دارند. از یک طرف می دانند که این تغییرات لازم است و برای ایجاد تغییر در جهت بهتر باید خطر کرد. ولی از طرف دیگر از تغییر هراسناک بوده و در دل ترس دارند
می دانند که بسیاری از مردم در بین راه شان به سوی موفقیت، خطرهای بزرگی میکنند ولی تصورش را هم نمی کنند که خود چنین کاری انجام دهند. بنابراین به انجام امور ناخوشایند، عادات مخرب کاری و روابط شخصی ناراحت کننده ادامه میدهند. غالباً ترس از خطر کردن در را به روی هر نوع مکانی برای لذت بردن از کار و موفقیت می بندد. اکثر کسانی که از خطر کردن در هراسند به دو دسته تقسیم می شوند. دسته اول آنهایی که دچار عقده ایکاروس هستند و دوم آنهایی که از سندروم کبک رنج می برند

عقده ایکاروس

ایکاروس شخصیتی در اساطیر و افسانه های یونانی است که سعی نموده به سمت خورشید با بالهایی از پر و موم پرواز کند. ولی همچنان که به خورشید نزدیک می‌شود گرما موم را آب کرده و به زمین می افتد.

این همان اتفاقی است که برای بسیاری از مردم که تغییری برای موفقیت ایجاد می کنند روی می دهد. آنان نگاهشان را آن چنان به دوردستها می دوزند که مانند ایکاروس آتش می‌گیرند. بعضی از مردم دوباره به تلاش می پردازند بدون آنکه از اشتباه گذشته خود درس عبرت گیرند و به طور مکرر می سوزند. آنان با خود می‌گویند همچنان تلاش می کنم ولی هرگز راه به جایی نمی برم.

خصوصیات شخصی که دچار عقده ایکاروس است عبارتند از

خیال پردازی در مورد راه های تازه برای دستیابی به پول زیاد و موفقیت های بزرگ اما هرگز پیگیری نکردن آن و انجام ندادن .

عبرت و سرمشق نگرفتن از اشتباهات گذشته خود و از عدم موفقیت های گذشته.

به طور مداوم از دست دادن پول در شرط بندی و قمار و ادامه دادن به امیداینکه یک روز موفقیت و پیروزی بزرگ به دست می آورم.

گرفتن تصمیمات فوری بدون برآورد و ارزیابی کردن اوضاع و علوم و جمع آوری اطلاعات در حد ممکن .

داشتن طرح‌ها و نقشه‌های زیاد و به ندرت پیگیری برای دستیابی به موفقیت در یکی از آنها .

عقده ایکاروسی گویای این است که بسیاری از مردم دارای نیروی دائمی بلغوه هستند. آنان تقریباً هر بار به موفقیت می رسند و احساس موقت پیروزی و موفقیت می کنند و سپس دوباره سقوط کرده و به زمین می خورند

فرد موفق

سندروم کبک

کسانی که مبتلا به سندروم کبک هستند از مسئله‌ای برعکس قضیه ایکاروس رنج می برند. آنان نمی‌خواهند به خورشید پرواز کنند. حتی نمی خواهند به آن نگاه کنند در رویارویی با خطر ترجیح می دهند سرشان را در شنزار فرو کنند.

شما از عارضه سندروم کبک رنج می برید اگر

به ندرت نیروها و قوای بالقوه خود را می آزماید

به ندرت در فکر رشد و توسعه شخصی و حرفه‌ای خود هستید

از هر گونه تغییر بی علاقه و بیزارید

در کار و شغل خود احساس مسئولیت اندک و ناچیزی میکنید

وقتی اشکال یا حادثه‌ای پیش می‌آید ترجیح می دهید آن را نادیده بگیرید

مبتلا شدن به سندروم کبک بسیار آسان و سهو الوصول است. همچنان که به بزرگسالی نزدیک می شویم بسیاری از ما تصمیماتی میگیریم که به طور فزاینده‌ای نیاز به خطر کردن را کاهش میدهد و در نتیجه فرصت های خود را کم کرده، افق دیدمان را محدود و دریافت نقطه نظرهای تازه را کاهش داده و نیروهای بالقوه خود را برای لذت بردن مسدود می نماییم. وقتی مدرسه را ترک میکنیم واز تحصیلات باز می ایستیم و دانش خود را در هر سطحی که باشد منجمد می سازیم همین اتفاق می افتد. این امر نیز تا حد زیادی مشاغل و معاشرت های ما را تحت تأثیر قرار می دهد و اینکه تا کجا می توانیم پرواز کنیم و حد پروازکردن های ما را محدود میکند.

بسیاری از ما فقط برای اینکه با زندگی کنار آییم سعی می کنیم محدوده مشخصی از رفاه را به چنگ آوریم و ترجیح می دهیم تا وقتی که لازم نباشد حرکتی نکنیم و وقتی هم که حرکتی می کنیم آسان ترین راهی را که کمترین مقاومت ها را داشته باشد بر می گزینیم و در سوراخی که در شنزار ایجاد کرده‌ایم احساس راحتی و ایمنی می‌کنیم. بدون باز کردن دستبندهای رکود، لذت بردن از کار نا ممکن است. این خود نکته مهم در مسیر موفقیت است.

اگر می خواهید موفق باشید سعی کنید مثل کبک نباشید. حق گزینش خود را برای انتخاب کردن اظهار کنید و حق رشد، تغییر کردن و خطر کردن مسئولیت آمیز خود را در نظر گیرید تا به موفقیت دست یابید.

عوامل موفقیت

ایمنی کامل نیز نوعی خطر کردن است

همه انسان ها به دنبال موفقیت هستند. افرادی که از خطر کردن هراسناک هستند سعی می کنند با احتیاط و در ایمنی کامل، با امور روزمره زندگی کنند ولی احساس نشاط و شادی از سبک زندگی خود نمی کنند و به موفقیت نمی رسند. در واقع احساس افسردگی و تنهایی، کسالت، عدم کفایت و ناامنی می‌کنند. آنان نمی دانند که موفقیت چه بهایی دارد و دقیقا نمی دانند که چگونه از شکست پرهیز و اجتناب کنند.

ایمنی هدف بزرگ زندگی می شود و لذت های شغل و کار در واقع لذتهای زندگی به صرف داشتن هستی تنزل می کند.

آیا هرگز مچ خود را در حال گفتن این عبارات گرفته‌اید

  • اگر فقط جوانتر بودم
  • اگر فقط طلاق نداده بودم یا ازدواج نکرده بودم
  • اگر فقط بیمار نمی‌شدم
  • اگر فقط این حرف را می‌زدم
  • اگر فقط به خاطر بچه ها نبود

فراموششان کنید. فکر "اگر فقط" خیابان بن بستی است.

روزی زندگی کردن در جهان رویایی به همان اندازه بی فایده است که شنیدن عباراتی همچون روزی ثروتمند خواهم شد ،روزی دوباره به مدرسه میروم، روزی....جزیره و سرزمینی خیالی است که در آن آرزوی هیچکس برآورده نخواهد شد ایمنی کامل اسطوره‌ای بیش نیست تنها شخصی که کاملا ایمن است کسی است که به طور افقی دو متر زیر زمین دراز کشیده است .